شرف الدين على يزدى
1056
ظفرنامه ( فارسى )
[ نظم ] ز خم كرده خرطوم پيلان كمند * به يال يلان اندر افكنده بند ز دندان به زخم آتش انگيختند * همه خاك با خون برآميختند يكى را به دندان برافراخته * يكى را به زير پى انداخته شدون و تمورتاش را از مشاهدهء آن حالات اركان تمكين و ثبات ، تزلزل پذيرفت و عنان خوف به صوبگريز تافته رو به دروازهء منقوصه نهادند و تمام لشكر مخالف متفرق و پراكنده گشته ، اكثر روى فرار به صوب دمشق آوردند و فوجى از عساكر منصور به تكامشى ايشان رفته ، بسيارى از ايشان را به قتل آوردند و بعضى را فرود آورده ، اسب و اسلحه بستدند ، چنانچه از كثرت و اجتماعى به آن انبوهى و بسيارى به غير از يك سوار - كه گريخته خبر اين واقعه به دمشق رسانيد - كس به سلامت بيرون نرفت . [ نظم ] سبك رزمجويان به شمشير تيز * فكندند در شاميان رستخيز ز چندان سپه يك دلاور نماند * كه را تن بد از خيلشان سر نماند برآمد ز شرق ظفر صبح كام * شده روز فرمانده شام ، شام و چون لشكر حلب انهزام يافته روى فرار از اضطرار به اندرون شهر و حصار آوردند ، در شارع شهر و دروازه ازدحامى واقع شد كه كس را مجال گذار نماند و عساكرگردون مآثر از عقب ايشان لجامريز روان شده ، به هركه مىرسيدند به تيغ كين مىگذرانيدند ، لاجرم از غايت هول و هراس چندان خلق در خندق ريختند كه از اسب و مرد مالامال شد و تا نزديك طاق دروازه بر بالاى يكديگر افتاده مرده بودند و در تمام آن راه چندان خلايق بر يكديگر ريخته تلف شدند كه اگر كسى را بهندرت گذار ميسر مىگشت پياده بر بالاى افتادگان مىگذشت . [ نظم ] چه بر مرد اسب و چه بر اسب مرد * بد افتاده هر جاى پرخون گرد